على بن حسين واعظ كاشفى
ديباچه 14
رشحات عين الحيات ( فارسي )
فرياد مىكشد : « اگر بر هوا پرى مگسى باشى و اگر بر دريا روى خسى باشى ، دلى بدست آر تا كسى باشى . » خلاصه و جان كلام آنكه ، جسم آدمى ، زهرها و فضولاتى مضر و مهلك دارد كه بايد در دستگاههاى پرپيچ و خم كبد و گردهها خنثى و بىاثر شود و بخارج بريزد . روح او نيز ، داراى آلودگيهائيست از بخل و حسد و كينه و دروغ و تهمت و غضب و مردمآزارى و ستمگرى كه بايد از آنها هم منزه و مبرا شود . صافى روح ، يكى دين است و ديگرى اخلاق ، يكى شريعت آسمانى است و ديگرى طريقت عرفانى . وسيله و واسطه و اسباب سومينى وجود ندارد . در زير صيقل مشقت و رياضت و در بوتهء آتش آزمايش و ممارست عرفان و تصوف است كه بايد هرگونه غل و غش و زنگار و كدورت و كثافت و مردار بر طرف و زدوده شود . بنابراين ، عرفان و تصوف ، از آغاز تاكنون ، در خدمت بىمزد و منت بشر بوده است و دراز ميان بردن پلنگطبيعتى و روباهصفتى و درندهخوئى آدميان و پرورش و تربيت نازنين جانان و پاكيزهدلانى كه هريك مثل اعلاى آدميت و انسانيت و مظهر والاى مروت و فتوت و در حقيقت فر و شكوه و رونق و آبروى بساط پررنگ و بوى آفرينش بودهاند و هستند ، وظيفهاى بس خطير برعهده داشته و دارد و آن را به خوبى كفايت كرده است و خواهد كرد . اگر ، امروز ، نام و نشان « درويش و درويشى » و لقب و عنوان « عارف و صوفى » ، از معانى لغوى و اصطلاحى خود بيرون شده و بگونهاى ديگر درآمده است ، در اصل و حقيقت و واقع امر اثرى ندارد . درويشى ، گونهاى وارستگى و بىنيازى و مردمدارى و بىآزارى و طريقتى از صدق و صفا و تسليم و رضاست كه آرامش تن و جان مرد درويش و آسايش جسم و روان بيگانه و خويش را در بر دارد و بايد آن را تالىتلو كمال آدميت و نهايت انسانيت و آخرين پلهء نردبان صعود بشر بملكوت اعلاى حقيقت و عروج بمعراج وحدت و وحدانيت دانست . اين عالم زيبا و باصفاى درويشان را ، از زبان معجز بيان لسان الغيب حافظ آسمانى